خرید بک لینک
  به تو خو کرده ام، مانند "سربازی" به "سربندش" تو معروفی به دل کندن... مونالیزا به لبخندش   تو تا وقتی مرا سربار می بینی، نمی بینی- -درخت میوه را پرُبار خواهد کرد پیوندش!   به تو تقدیم کردم از همان اول، دلت را زد... بهای شعر هایم را بپرس از آرزومندش!   به دنیا اعتباری نیست، این حاجی بازاری نه قولش قول خواهد شد نه پا برجاست سوگندش   گریزی نیست جز راه آمدن با مردم پابند همیشه کفش تقدیرش گره خوردست با بندش   به غیر از رفتنت چیزی اگر هم بوده، یادم نیست چنان شعری که میماند به خاطر آخرین بندش   چه حالی داشتم با رفتنت؟ "سربسته" می گویم شبیه حال مردی شاهد اعدام فرزندش حسین زحمت کش  

برچسب: نویسنده: مهراد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 24 خرداد 1401 ساعت: 7:49

بود در کیف پشت او دفتر ساق پایش سفید چون مرمر ساده لوح وظریف وخوش باور سینه هایش شبیه دو کفتر چشمهای عقاب دنبالش موی مشکی طناب در پشتش لاک آبی به پشت انگشتش عشق چندین پسر توی مشتش دلهره داشت؛داشت می کشتش او که هفده نرفته از سالش چشم گرد وقشنگ وآبی داشت عینکی سبز وآفتابی داشت رنگ ورویی گلی گلابی داشت به دلش میل بی حجابی داشت دور می خورد چرخ امیالش موسی عباسی مقدم

برچسب: نویسنده: مهراد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 24 خرداد 1401 ساعت: 7:49

گل که می گرید غم عریانی اش را می خوردپیچ و تاب زخم سرگردانی اش را می خورد خاک اگر باران نمی بیند گناه ابر چیست؟ نامسلمان چوب بی ایمانی اش را می خورد عشق را از دستبرد بی وفایی دور کن گرگ بی شک برّه ی قربانی اش را می خورد راستی! بار کج خود را به منزل می برد آن که دارد نان بی ایمانی اش را می خورد؟ وامصیبت! شیخ راه قبله را گم کرده است غصه ی معشوقه ی پنهانی اش را می خورد اشک بند آمد ولی این سد بی جان نیمه شب بی گمان دیواره ی سیمانی اش را می خورد... ناصر حامدی

برچسب: نویسنده: مهراد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 24 خرداد 1401 ساعت: 7:49

صفحه بندی